تبليغاتX
فقط سوم "ب" قديم


فقط سوم "ب" قديم

قورباغه های سال سومي قديم ( اول دبيرستان الف ) مدرسه ی فرزانگان



خب...

یک دو...یک دو یک دو....یک دو سه....سه سه سه....اوس احمد... غضنفر... یک دو سه سه سه صدا میاد؟

سلامی به گرمی دستای خرس قطبی....به نرمی بدن جوجه تیغی....به نازی قیافه گـــــــاو....به زشتی خرگوش....به بی نمکی میمون....به همه شما زاکان عزیز

ببخشید اینقدر "زو" یا همون "باغ وحش" خودمون رو راه انداختم.خواستم یه چی گفته باشم

خب حالا از اینا گذشته حال شما خوبه هم کلاسیای عزیزم؟

خب همونطور که مستحضر هستید ما از چهارشنبه یه خود در گیری فجیهی با خودمون و علاوه بر اون یه درگیری فجیهی با همدیگه داشتیم

چهارشنبه صبح:

با خوشحالی رفتیم مدرسه.اوف اوف اوف نگو و نپرس که چی شد.

تا زنگ آخر هیچی نگفتیم اگه چیزیم گفته باشیم اینجا نمینویسمدر كل دعوا از همين روز شروع شد.

زنگ آخرش که جشن داشتیم واسه ۱۳ آبان () نشستیم فقط ماتم گرفتیم...حالا دلیلش بازم میگم بماند

شنبه صبح:

از دنده چپ پا شدم.اینهو سگ راهی مدرسه شدمبعد فهمیدم که چه جالب از سرویس جا موندمدوباره برگشتم خونهسه باره رفتم مدرسه

خیلی دلم میخواست که اون روز غائب کنم ولی با وجود چند تا مشکل بزرگ (معاون گیر بده چرا نیومدی و خلاصه کلی سین جین کنه منم بمونم دروغ بگم و دو ساعت توضیح بدم؟ عــــــــــــمرا ۲-بچه ها ضرب بگیرن اون وقت من نباشم؟ ابــــــــــــــدا ۳-فیزیک داشته باشیم اونوقت من نرم؟ اصـــــــــــلا)

هه..خیال کردی...پس به عنوان یه دانش آموز تیزهوش و وظیفه شناس نتیجه گرفتم که بنا بر این سه اصل اثبات میکنیم که من باید برم مدرسه!!!!

هیچی زنگ اول که فیزیک داشتیم.با اون عصبانیت و حالم به خوبی گذشت اما تا قبل از اون بچه ها حتی نزدیکمم نمیشدنخب حالا بگذریم.زنگ دوم اجتماعی داشتیمدر طول یک زنگ کامل دبیر عزیزمون زحمت کشیدن و ۳تا درس دادنحالا بعدشم چهار ساعت با یه دبیر...وای وای وای املا داشتیم.به قول ما رشتیا "دِ وان وورس".گند زدم به سر تا پاي املا رفت يه ضرب المثل سوم "ب"اي ميگه من دو چيزم درست بشو نيست.يكي املاي فارسي يكي خطم

زنگ آخر.

هي نگاه ميكنم به ساعت--->۱۳:۴۰

يه بار ديگه نگاه ميكنم--->۱۳:۴۱

یه دور دیگه--->۱۳:۴۲

خطاب به هانيه:هانيه چرا زمان يه دقه يه دقه ميگذره؟

هانيه:خب احمق تو يه دقه يه دقه نگاه ميكني بهش

-چه جالب...راس ميگي

يكشنبه كه امروز باشه:

زنگ اول تست هوش داديمزبان پريد

زنگ دوم هم ورزش داشتيم كه قورباغه هاي گرامي نشستن يه جا اتراق كردن و فك زدن فقط:شقمل-سحر-دلارام-ساغر-بهار-پرستو-كيانا-طيبه-هانيه-صنم- منم كه آخر بهشون اضافه شدم.مثل بچه هاي وظيفه شناس بدمينتون بازي ميكردم با فاطمه (فاطمه به توان ۲)

بعد همون چيزي كه حدس ميزدم شد.همگي جسي شديم رفتيم تو حياط نشستيم يهو ديديم پرستو اوج گرفت (به معني عصبي شدن).آقا چشمت روز بد نبينه همگي رفتيم كلاس.ماريا هنوز نيومده بود.هاله هم سر جاش نشسته بود...بقيه هم سانسور

زنگ سوم كه زبان داشتيم با دو ساعت زبون ريزي خلاصه اونم پريد.مونديم مشكل "بزرگ"مونو حل كرديم (چه بچه هاي خوبي)زنگ آخرم رياضي داشتيم

اين بود قصه اين سه روز مـــــــــــــــــــــــا.....

حالا اين چيزا مهم نيست مهم اينه كه سو تفاهما تموم شده همه چي هم حل شده خب خداروشكر

بچه ها امشب يادتون نــــــــــــــره.وعده ما:خيابان بيست و سه فراگز.كوچه نظرات.پلاك سوم ب

راستي راستي راستي راستيتولد سايه....آيدا.....و نيلوفر هم مبارك.

سه تا دختر آباني كه جالبه هر 3 تا هم توي 13 آبان به دنيا اومدن.

كفو برين تو كارش بزنين به افتخارش

تولدتون مبارك بچه ها

 

لاو يو آل

فعلا باي

Updated By:FatemeH

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:35 توسط 23frogs| |

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

----------شقمل-------------

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان عزیز نماینده کلاس ما از شنبه عوض میشه.

کیانا جون از این به بعد نماینده مون هست.

امیدواریم که کلاسمون بهتر از قبل پیش بره...البته امیدواریم

--------فاطی---------

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:21 توسط 23frogs| |

سلام بر فاطی و بهار و سحر و بقیه ی بروبچ گل !

 اینم آپ ! مدیرمون عوض شده ! حدس بزن نه حدس بزن نه حدس بزن دیگه ولش کن !

 مخت آکبنده !

آفرین خانوووووووووووووووووووووووووووووووووم بهنیا مدیرمونه ! ای چه کیفی

داره که معلم ریاضی آدم مدیرش باشه !  امروز واسه خانوم حودت ( به قول دلی : مراسم

خداحافظی ()) یا جشن تولد خودمون واسشون گرفتیم ! من ۷ صب رسیدم مدرسه ! در

سالنمون باز بود ! ای وای این راهنمایی های .... همه ی صندلی هارو جمع کردن   ! جان

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همرو باید بزاریم دوباره ! خلاصه کلی بادکنک باد کردیم و تمیز کردیمو

صندلیارو چیدیم بعدش فهمیدیم ساعت ۹ مراسم امام رضا ه !

خلاصه رفتیم همه ی بادکنکارو جمع کردیم ! تا این که ....

داستانی داره کیک و گل گرفتن من و دلی ! با کلی دردسر از خانم بالا...

مجوز گرفتیم و از مدرسه با خانوم خوشکله رفتیم گل فروشی و بعدشم رفتیم کیکو بگیرم

به قول فاطی :

 ماااااااااااااااااااااااااااامان  ! اولین اتفاقی که افتاد این بود که گند زدیم به لباس راننده ! بعد

گند زدم به خودم ! کیک ۱۴ کیلویی آوردنم عالمی داره ها !ای خداااااااااااااااااااااااااا !!

رو پای دلارام نشستم و اومدم ! آخه جا نداریم ! بعدش رفتیم خونه ی ماریا اینو نمیدونم

چرا ولی اون لحظه مخمون فرمان داد بریم اونجا که کارد بگیریم آخه از کوچشون رد شدیم !

درو که زدیم فهمیدیم مامان ماری خونه نیستن ! خلاصه اومدیم مدرسه !

داشتیم فکر میکردیم کی میخواد کیکو بیاره ! بلاخره اون مرده ( وقتی اسمشو نمیدونم چی بگم ؟)

کیکو آورد تو !  تا این جا خوب پیش رفت ! یک لحظه حس کردم دنیا زیرو رو شده آخه سکه

واسه ۱۰ دیقه گم شد !!!!!!!!!!ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننولی پیدا شد

 

همین دیگه خانوم حودت اومدنو کادوشونو دادیمو خانوم بهنیا صحبت کردنو کیکو دادیم و

خودمونم خوردیم !

تموم شد مراسممون - بای بای - شقمل

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 19:15 توسط 23frogs| |

سلام

اول من يه گله بكنم.ببينم اين وبلاگ فقط مال يك نفره؟

ما چهارتا(من و بهار و سحر و شقمل) اين تو آپ ميكنيم.نه به اون تابستون كه فقط شقمل بود آپ ميكرد نه به الان كه اصلا آپ نميكنيم مگر تو مسائل حساس و همينطوري كه اونم من ميكنم

اه واقعا كه...(اين الان اوج ابراز احساستم بود) البته يكي از حروفش رو جدي نگيرين كلمه كم آوردم

خب چنتا خبر جديدي بگم.يك اينكه كلاسهاي المپياد ماها شروع شده.تو كلاسمونم بيشتر بچه ها دارن شركت ميكنن

عده اي زيستعده اي شيمي و عده اي فيزيك()

البته من يكي اعتراف كنم تو اين آخري شركت كردم.تا فيزيك هست زندگي بايد كرد شعر از فاطمه سپهريحالا كدوم سپهري؟آفرين وسال خوبي كردي.

هموني كه باباش اتابكه؟اصلا نكنه سپهر داداش سحرو ميگي؟نه ...منظورش نان و ريحان و پنيره....

دست هارا بايد شست جور ديگر بايد حرف زد كرد.آنفولانزاي خوكي در راه است

در هر صورت اميدوارم كه اين زاكان فرهيخته بتونن دو سال ديگه يعني زماني كه ميشيم سوم يه تيكه حلبي با رنگ نارنجي ورپريده بگيرن(منظور همون زرد خودمونه ولي چون خواستم نارنجي به كار بياد...)

خب خبر دوم اينه كه ما امروز راي واسه شورا داديم.

كه ماريا دوم و شقمل سوم شد

به به واقعا...از اولا فقط كلاس ما بود كه دو تا دانش آموز وظيفه شناس () واسه شورا تحويل جامعه...نه ببخشيد مدرسه ميده!!!!!!!

خب خبر بعدي مربوط ميشه به روز شمبه ما.

ما برنامه شمبمون اينطوريه كه زنگ اول فيزيك() دوم اجتماعي () سوم زبان فارسي () و چهارم ادبيات فارسي () داريم.اين شنبه ما امتحان ادبيات داشتيم و چون قرار بود مارو ببرن به مدرسه "دانش آموزان استثنايي" مجبور شديم ادبياتمونو زنگ اول امتحان بديماما فيزيك پريد

خلاصه وقتي همگي امتحانمونو تموم كرديم دبير مربوطه خانم ن.... از كلاس رفتن بيرون و ما هم فرصت را غنيمت دانستيم و اندكي....البته كمي بيش از اندكيشروع كرديم به خوانندگي و نوازندگي و.....حالا لب كارون...چه گل باروندر حال ضرب گرفتن و خوندن و زدن و بالا پايين پردن بوديم كه يِـــــــــــــــــــــــيهو خانم معاون جديدمون تشريف فرما شدن تو كلاس.ما هم با استفاده از تجربيات گذشته همانند جت مدل ۲۰۱۰ سكوت را رعايت نموديماوه اوه...نگو ما از سرويس جا مونديم؟

ميگم....قديما يه آدم ممكن ود جا بمونه تعدادارو ميشمردن كه كسي كم نباشه ولي جالب اينجا بود كه يه كـــــلاس كلا جا موند

خلاصه...من و بهار و شقمل و ماريا رفتيم بالا (تا طبقه سوم رفتيم ۵ كيلو لاغر شديم ) رفتيم اتاق خانم معاون جديدمون

خواستيم پي گيري كنيم و اينا....فهميديم كه از سه تا كلاس كه واسشون سه تا سرويس فرستادن دو تا كلاس رفتن اونجا اون وقت با سه تا سرويسمــــــــــامــــــــــــــــان

خلاصه با هزار دنگ و فنگ يه سرويس ديگه فرستاده شد برامون ما هم سوار دشيم تشريف فرما شديم به جاي مربوطه

تو راه هم خيلي ساكت بوديم()تا حدي كه موقع برگشت راننده مارو شوتينگ اوت كرد به يه سرويس ديگه(خب بشر اگه نميتوني مارو تحمل كني از اول بگو ديگه)

اينم از ماجراي شنبه.

من فكر كنم يه چيزي ميخواستم بگم

آها يادم اومد.بهار يه نقاشي جديدي كشيده كه با همه نقاشياي ديگه فرق ميكنه.ايندفعه به جاي اول دوم يا سوم ب نوشته شده "ب" فور اور

هوراااااااااااااااااااااا....زند ه باد "ب"

زنده باد سوم "ب"

واقعا يادش بخير...يادتونه آخر همه آپا ب ب فقط ب ميگفتيم؟

خب بگذريم.عكسو ببينيم اول

عكس گرفتنش با دلارام بوده.اگه بدي خوبي داشت به بزرگواري من دلارامو ببخشيد(شوخيدم دلي جون دستت درد نكنه)

راستي به احتمال زياد مديرمون داره عوض ميشه.اين روزا ممكنه اتفاقاتي راجع به همين موضوع بيفته كه آپشو من ممكنه نكنم ولي منتظر باشين

پس تا آپ بعدي..........

لاو يو آل

فعلا باي

Updated by:FatemeH

______rasty bache ha tartibe ye gharar too in weblogo bezarin kheili vakhte in karo nakardim____________________________________

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:32 توسط 23frogs| |

یه بار دیگه کسی آپ منو پاک کنه من میدونم و باهاش ! آخه من تو آپ شما دستکاری می کنم ؟

دوباره می نویسم  که همه بدونن :

آدرس وب من و ماریا :

www.gozga-dar-piadero.blogfa.com

دیگه بای بای - حتمن نظر بیاین بدین -شقمل

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 16:6 توسط 23frogs| |

سلام عرض ميكنم خدمت همه شما بينندگان محترم برنامه 90

اي واي اشتباه شد ببخشيد!!!

خب يه سلام ديگه.

امروز اومدم تا....تا چي؟

آفرين سوال خوبي كردي

خب فعلا نميگم.اول بريم سراغ يه چندتا خاطره اي كه توي اين چند روز گذشت.

يكي از معاون هاي ما عوض شده  وبه جاي اون خانم ب.... اومدن و از اين به بعد ايشون معاون ما هستن.

واقعن كه خيلي خانم ماهي هستن زنگ كلاس كه ميخوره "شخصا" ميان بچه هارو شوتينگ اوت ميكنن از تو حياط به طرف كلاس ما هم با ميل و رغبت فراواني كه داريم با سرعت نور ميريم كلاس.البته سرعت نورمون واقعا نوره چون امكان نداره ضرب نگيريم.

آخ گفتي ضرب.امروز يَك جور ضايع شديم واي يه جوري ضايع شديم كه نگو حالا بمون تو كفش ندوني بهتره.....(يكي وسط يكي رو ميز يكي بالاي رادياتور... همه هم داشتن به گونه اي ابراز ديش دالا ديم دامب ميكردن)...خلاصه تعريف نكنم چه جوري ضايع شديم بهتره

خب الان ميگم كه ميخواستم چي بگم.

گفتم هنوز هيچكوممون يعني نه سحر نه شقمل نه بهار بچه هاي جديد رو معرفي نكرديم پس من الان ميكنم.اما چون شماره هارو بلد نيستم به ترتيب رديف بچه هايي كه نشستن ميگم.از رديف آخر شروع ميكنم.از راست به چپ دقيقا اينطوري(جديدارو با رنگ نارنجي نوشتم):

           محدثه – سايه – سانيا – آفاق فرانك كيميا رومينا

بهشته نيلوفر- فاطمه مائده                صنم – ماريا – كيانا – طيبه – پرستو

هانيه – پريا – پريسا – بهار – حورا        آيدا – افسانه – نيوشاساجده

نگين – هاله – نغمه                        نسترن – خودم – ساغر – شقمل – دلارام – سحر

*ميز دبير*

ايول به من با اين استدلالاتم.همونطرو كه در شكل ميبينين (!) رديف آخر بدون هيچ فاصله اي اينطوريه و بعد از رديف بعديش به بعد يه فاصله كوچولويي هست ديگه خلاصه.

حالا بمون تو خصوصياتشون.

بازم از آخر.

آفاق:عشق داروسازي.تازه خرداد ماهي كلاس هم هست () نكته مهم تر اينكه خرداد ماهي هاي كلاس شدن 6 تا و هنوز از بقيه ماه ها بيشتر(ايول به ولمون)

فرانك:يه خصوصيتي داره كه خيلي شبيه منه البته اينجا نميشه گفت.خيليم دختر خوبيه و عينكيه.

كيميا:هر زنگ قبل از اومدن دبير يه متن ادبي مينويسه

رومينا:دست به هنره از هر انگشتش 23 تا هنر ميباره.قدشم خيلي رعناست! (آخي....بگردم)

بهشته:با خصوصياتش آشنا نيستم پس چيزي نميگم در كل دختر خوبيه.

نيلوفر:واي نه!باورتون ميشه؟ نيلوفر 13 آبانه.فك كن....الان هم نيلوفر هم آيدا و هم سايه 13 آبانن.بابا ايول به 13 آبان سه تا تيزهوش تو يه كلاس داده

فاطمه:اوهوم....هم نامم كه هستيم.پس خيلي دختر خوبيه

مائده:به نظر من بايد مجري راديو بشه صداش خيلي باحاله

*نكته مهم:موقع پرسش شفاهي كه ميشه فاطمه و مائده ويبره صد دور در ثانيه ميزنن

نيوشا:يه دختر خيلي خيلي خندون كه شوخيم خيلي زياد ميكنه.تازه هفته ديگه "بايد" زنگ كامپيوتر برامون اخته بياره (مادر جان...يكي منو بگيره)

ساجده:ايول....به دندونپشكاي فرهيخته فرزانگاني يكي ديگه هم اضافه شد.حالا هم حورا قراره دندونپزشكي بخونه هم ساجده.خيلي دختر ماهيه.

نسرين...نه نه نسترن:هنوزم نفهميدم و نفهميد كه چرا با هم دوست شديم ولي خلاصه دوست شديم.نقطه اشتراكامون زياده اينكه هردومون فيزيك دوست داريم،تازه نسترن از همه كوچيكتره چون يه سال جهشي خونده متولد مهر 74 هست!!!

خب ديگه زياد حرف زدم.

گفتم ما كه موقع وب زدن به طور كامل همديگرو معرفي كرديم خب ايناهم جديدا هستن شما هم آشنا بشين كه يهو اگه ديدين وسط آپا اسمشون اومد كپ نكنين كه اين كيه!

و حرف آخر اينكه:

شوما عاشق نشديد تا بدونيد عشق چيه(البته نكته كنكوريه هيچكي غير از بروبكس كلاس متوجه نميشه)

لاو يو آل

فعلا باي

Updated by: FatemeH

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:30 توسط 23frogs| |

خب يه سلام ديگه.همون طور كه توي آپ قبلي من گفتم امروز تولده.حالا تولد كي؟

آفرين سوال خوبي كردي

فعلا نميگم.بزارين اول قضيه واكسن زدنمونو بگم(مادر جان)

امروز ساعت 10 رفتم واكسن بزنم.با دوتا از بچه ها بوديم توي اتاق واكسيناسيون (البته هم كلاسيم نبودن) كلي جيغ و داد كردم كه نميزنم و اين جور چيزا.اوني كه واكسنو ميزد وقتي فهميد كه كلي ميترسم گفت حالا كه اينطور شد سه تا ميزنم برات(مامان)

خلاصه نوبت من شد.ديدن كه زيادي وول ميخورم يكي اومد دستمو نگه داشت بعد چشامو با دست راستم گرفتم لبم رو هم گاز گزفتم تا اگه درد گرفت فرياد نزنم(بابا حرفه اي)..بعداز دوساعت گفتم اين چرا واكسنو نميزنه؟

اي دل غافل....نگو واكسنو زده؟؟؟؟؟اون وقت دردش كو پس؟ آهان فهميدم...درد نداشت چه جالب!

براي اولين بار بدون هيچ جيغ و دادي آمپول زدم البته بگم واكسن با آمپول يه دنيا تفاوت داره آمپول خيلي هم درد داره كجاشو ديدي!!!!!!

بعد بايد ميرفتم تا معاينه فني بشم (البته معاينه فني از انسانها!) رفتم طبقه بالا بعد ديدم كه اِ چه جالب اول بايد معاينه ميشدم بعد واكسن ميزدم حالا برعكس شده معاينه افتاد براي پنجشنبه بعد

بهار و صنم و پريا و نگين موندن معاينه شدن اما واكسن نزدن و من برعكس

شقايق و هاله كه كلا نيومدن.سحر واكسنو زده بود قبلا.ماريا تازه ساعت 11 از خواب پا شد به گفته شقمل رفت بهداري راش ندادن

دلارامم كه نميدونم ولي فكر كنم اومد در هر صورت من نديدمش.

از بقيه بچه ها هم بي خبرم!

خب ديگه از واكسن بگذريم بريم سراغ موضوع اصليمون كه تولده.

امروزمصادف با 9 مهر تولد سانيا جون و نسترن جونه.

نسترن عضو جديد كلاسه و سانيا بر عكس سه ساله كه ميشناسيمش.

خب حالا بزنين و برقصين.

متولد ماه مهره و رو دست نداره (زرشك

لنگشو پيدا كردي جايزه بگير از بچه هاي اول الف ()

امون از دست سانيا امون از دست نسترن

كم مشقله داريم و ....ايناهم شدن قوز آلاغوز

حالا همگي بياين وسط مسط ببينم جسد مسد بچه هارو.

نكنين قفل درارو

بيارش اون دخترخالتو

جانزاري گوشوارتو

جا بزاري ميرم و.......... به خانم ن... ميگم

حالا وقت چيه؟

آفرين...تو منو ديوونه كردي...سانيا سانيا

تو منو بي خونه كردي ...سانيا سانيا

حالا موجو عوض كنين.

نسترن به عشق من حرفي بزن بنال تورو به خدا اين اداها چيچيه؟تو دلت يك جاي ديگه ستو خودت نميدوني به خدا...نميدوني به خدا.... (آخه پس تو چي ميدوني؟)

حالا يك دو سه همه بي خيال غصه شما دختر خانوم دستتو بزار تو دست دوستت...شقايق دختره چه لوسه خوراكش يكي دوتا چك آبداره......حالا راست...شقايق ضربرو محكم تر ميكنه حالا چپ اينور يكي ديگه اونور....واي چيكارش دارين بدبختو كشيتيش شقايق.

شقايق در حال فيگور گرفتن.فيگور راست.حالا چپ....

حالا همه وسط....

 

خب بچه ها فعلا دوستم خونمون اومده اوضاع خیسکیته...

تولدتون مبارك سانیا جون نسرین...ببخشید نسترن جون

فعلا باي

لاو یو آل

updated by FatemeH

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 23:4 توسط 23frogs| |

سلامون علیکم و رحمتالله و برکاته

شقمل جون بی خاصیت خودشیهمه(من و سر وبهار) که مثل یو بیکار نیستن هر دقیقه بشینن آپ کنن

نه ولی از شوخی گذشته دست گلت درد نکنه تو اگه نبودی تا الان اینجا فسیل شده بود!!!!!

خب دیگه بسه...

و اینک مشروح اخبار....سمپاد زاکان

چی گفتم....خب همونظور که میدونین مدرسه ها هم شروع شدن.ما هم وارد مقطع دبیرستان شدیم (ولی اگه دست خودمون بود همون راهنمایی می موندیم)...و اینطور شد که این قورباغه های انسان نما از هم جدا نشدن(خدایی خیلی مشتیه این خدا)تا سال بعد با چک و لگد از هم جدا شن

البته تا اون حد خشونت هم نه اینکه خودمون رشته انتخاب میکنیم و با میل خودمون از هم جدا میشیم

بیشتر دبیرامون جدید هستن خیلیاشونم زیر قولشون زدن و دبیرمون نشدنکه مسلما دو راه بیشتر نیست.یک اینکه خودشون نخواستن و دو اینکه از بودن با ما زیادی لذت میبردن به خاطر همون

راستی اینم بگم تا یادم نرفته.همونطوری که میدونین ما ۲۳ نفریم یعنی ۲۳ نفر بودیم اما حالا شدیم ۳۴ تا.در طی این چند روز اخیر دانشمندان،مهندسان و پزشکان فرهیخته اول ع...الفدر فکر اینن که چیکار کنن با ۱۱تا جدیدا.فعلا نظرها روی ۲۳ قورباغه + ۱۱ تا وزغ هست حالا اگه کسی نظر دیگه ای هم داره بگه ما با کـــــــــــــــــــــــــمال بزرگواری می پذیریم ازشون

و اینکه آپ بعدی اختصاص داره به یه تولد حالا نمیگم تو کفش بمونین ولی در کل گفتم یه جشنو افتادیم

خب دیگه زیاد حرف نمیزنم.

لاو یو آل

فعلا بای

update by FatemeH

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:54 توسط 23frogs| |

سلام علیکم ! حال شما ؟ خوبین ؟ از اونجایی که ۳ بی خاصیت دیگه هم میتونن آپ کنن ولی

نمیکنن بازم زحمتش افتاد گردن من !


 خوب دیگه بازم مدرسه دارن باز میشن !

واسه بعضیا باعث خوشحالیه و واسه بعضیا نچ ( نیست ) !

حالا تفاوت بین دو نفری که با هم از زمین تا آسمون فرق میکننو توجه کن !

 از اونجایی که دخترا شیرن مثل شمشیرن ولی پسرا ...ای بیش نیستن  دختره خوبس و

 پسره تنبله !!!!!


اول خوبه :

صبح ساعت ۶ صبح بیدار میشه !( با ساعتی که شب ساعت ۱۰گذاشته )

سلام میکنه به همه ( خواهر - برادر - پدر - مادر )

میره سر و صورتشو میشوره !

پای میز صبحونه میشینه و صبحونشو با آرامش میخوره

دوباره میره تو اتاقش روپوش تازه و خوشگلشو نگاه میکنه آماده میشه که بپوشه( البته

کیفشو دیشب مرتب کرده ها ) کفش تازشو میپوشه وتند و سریع با مامی یا بابا یا هرچی دیگه

میره مدرسه و تا آخر روز ذوق میکنه !


حالا پسره :

صبح با زور پدر و مادر و خواهر و مادر بیدار میشه ( ساعت ۵ دیقه به ۷ )

کلی بد و بیرا به اعضای محترم آموزش و پرورش میگه و دست و صورت نشسته  یه

چایی بابا رو کش میره و دو قلپ میخوره  و با موهای ژولیده لباس میپوشه و کفششم لنگه به

 لنگه راهیه ی مدرسه میشه !


بلاخره دیگه یه تفاوتی باید بین دخترای گل و پسرا باشه دیگه !

 و شعار همیشگی :

"ب" "ب" فقط "ب"

و این که نظر فراموش نشه و زودتر آپ کنین

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 17:23 توسط 23frogs| |

کیانا جون تولدت مبارک 

 

 

انشاالله ۲۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ساله بشی! 

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:31 توسط 23frogs| |

سليم ! خوفين به قول سحر داشتم تو گوگل عكس قور قوري مي سرچيدم به اين  داستان كودك بر خوردم !

 واسه بزرگان كودك نما خوبه ( منظور خودمون بوديم به خودت نگير )

بهاربيست                   www.bahar-20.com

قورباغه ای از بچگی در میان چاهی زندگی می کرد.چاه کوچک و تنگ بود. روزی قورباغه به لاکپشتی که از دریای شرق آمده بود بر خورد کرد.قورباغه با خود پسندی گفت: آه من چقدر خوشبختم،وقتی خوب و سر حالم کنار چاه بازی می کنم،وقتی حال بازی ندارم می روم توی چاه و با آسودگی استراحت می کنم،هم وسیله آب تنی کردن وهم قدم زدن برای من فراهم است، براستی که چقدر راحتم.

بعد بلافاصله به کرمها و بچه قورباغه های دیگر اشاره کرد و گفت آنها کجا به پای من می رسند. سپس اندک مکثی کرد و به لاکپشت گفت:تو چرا نمی آئی توی چاه تا باهم بازی کنیم؟ لاکپشت دریای شرق فکر کرد که برود و توی چاه را ببیند اما وقتی که خواست وارد چاه بشود پایش به لب چاه گرفت،سرش را تکانی داد و از رفتن به داخل چاه منصرف شد.

قورباغه وقتی این وضع را دید با ناراحتی گفت:ببینم مگر جائیکه تو زندگی می کنی از انیجا بهتر است؟لاکپشت جواب داد:دریا بزرگ است، عرضش از هزاران کیلومتر بیشتر است نمی شود آن را وصف کرد، عمقش را همین طور.پیش از این یک بار در روی زمین به مدت چند سال سیل افتاد ولی آب دریا یک قطره هم زیاد نشد. بعدها روی زمین چند سال قحطی شد ولی قطره ای از آب دریا کم نشد،برای همین فرقی نمی کند که چه اتفاقی بیفتد،همیشه دریابی انتها و بیکران است،امواج آن بزرگ و سهمگین است،من با خوشی در توی دریا زندگی می کنم. قورباغه وقتی اینها را شنید دهانش از تعجب باز ماند و خجل شد و احساس نمود که دانش او بسیار اندک و سطحی بوده است.

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 البته قوري قوري هاي سوم "ب" سابق اينقدر باهوشن كه نگو ! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اينم يه كم عكس قوري برين حالشو ببرين !

                                         

                                      

                                   

                                 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 باي باي - شقمل

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 16:2 توسط 23frogs| |


Design By : Night Skin